دیشب 27/3/93
سلام به همه ی دوستای گلم و پسر ناز خودم آراد خان این روزا احوالاتم یه کمی سر درگم است و از شما چه پنهون وقت اندک برای سر زدن به وبلاک آقا پسری. دیروز غروب طبق معمول بعد از اینکه از خونه مامانی راهی خونه خودمون شدیم قرار بر این شد که آقا آراد یه استراحت کوچیکی بکنند و ما هم یه کمی به کارهای عقب افتاده مان برسیم. اما اما اما مشغول خواب کردن پسر بودیم که ناگاه چشمان خودمان نیز سنگین شد و خوابیدیم. تقریبا یک ساعت بعد بیدار شدیم و مشغول تهیه شام و رسیدگی به اوضاع منزل و همسر مهربان گشتیم و بعد از آماده سازی شام پسرمان از خواب همی بیدار شدند و شیطنت ها را از سر گرفتند. اول از همه سرغ میز...











